قبل از تعريف كردن خاطره بگم كه ممكنه توي جزئيات اشتباه كرده باشم، كساني كه ميدونن لطفاً اصلاح كنن
اگه يادتون باشه سال سوم يه مدت حسين باقري، كه مبصر كلاس سوم الف هم بود، مشكل شديد معده پيدا كرده بود و به قول دكتر محمود زاده با معده خورده بود زمين! (البته من نميدونم چي شده بود كه اين بچه اندِ مثبت، با سوم الف بُر خورده بود؟!!)
توي مدتي كه حسين نميومد مدرسه، وظيفه خطير مبصري سوم الف رو به علي بيات سپرده بودن و اون هم حسابي پيچ رو سفت گرفته بود و كوچكترين اغماضي نميكرد.
يه بار سر كلاس ادبيات آقاي امامي افشار، نميدونم چه مسئلهاي پيش اومده بود كه آقاي امامي افشار ميخواست مبصر رو صدا كنه كه يه وظيفهاي رو بهش محول كنه، گفت: مبصر كلاس كيه؟ تا آقاي امامي افشار اين رو گفت، مهدي صفيزاده (كه وحشتناك دلم براش تنگ شده) براي مسخره بازي از جاش بلند شد. (مهدي توي زديف كنار پنجره، نيمكت يكي مونده به آخر سمت كلاس مينشست)
دو ثانيه بعدش هم علي بيات اون جلو از جاش بلند شد! آقاي امامي افشار هم فكر كرد مهدي واقعاً مبصره و علي بيات مسخره بازي داره در مياره!!! كلي بهش توپيد و گفت كه وحشي شدي (!) و خلاصه وسط خنده و سر و صداي بچهها رفت ته كلاس پيش مهدي و خيلي جدي شروع كرد باهاش حرف زدن…
سوم الف بود ديگه! بالاخره يه علتي داشت كه سال بعدش ما رو، خيلي دقيق و با مطالعه، توي دو تا كلاس چهارم الف و چهارم ب پخش كردن!